ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

354

قصص الانبياء ( فارسى )

همچنان كردند ديوار بيستاد . آنگاه ديوان را بفرمود تا زر و سيم و گوهر و مرواريد و الماس بياوردند و سنگ بدان مىبريدند و كار مىكردند و به كار مىبردند و آن خانه تمام كرد ، چنان كه در همه عالم چنان نبود ، و مثل آن كس نكرده بود ، چنان كه همه ملوك عالم بر آن حسد كردند . و تا سليمان زنده بود هيچ‌كس را توانايى آن نبود كه قصد آن خانه كند . آنگاه سليمان عليه السّلم قربان كرد و آن قربانها در رخنهء مزگت نهاد و خود بر سر آن سنگ شد ، و گفت اى بار خدايا مرا پادشاهى دادى و بر من منّت نهادى و مرا خاصه كردى ببرآوردن اين خانه . اى بار خدايا هر كه بدين خانه آيد پنج چيزش كرامت كن : گناهكار « 1 » را توبه ده و بيامرز ، و اگر باران خواهد بفرست ، ] a 961 [ و اگر بيمار آيد صحّت و عافيت ده ، و اگر حاجتمند آيد حاجتش روا كن ، و اگر وام‌دار آيد وامش توخته كن . و علامت اجابت دعا آن كن كه اين قربانها كه من كرده‌ام بپذيرى . چون سليمان عليه السّلام اين دعا بكرد آتشى بيامد و ميان زمين و آسمان بيستاد و چون دودى از ميان پديد آمد ، و آن قربانها را جمله برداشت و در هوا ناپديد شد . قصهء هفتاد و هفتم بئر معطلة « 2 » در قصّه چنين آمده است كه از بنى اسرايل ملكى بود كافر با سپاه بسيار و مرو را وزيرى بود مسلمان ، و چهار هزار مرد خاصّهء خويش داشت و همه مسلمان بودند . و اين وزير را بنزديك آن ملك منزلتى بزرگ بود . روزى ميان ملك و وزير حديثى رفت . وزير خشم گرفت و از نزديك او برفت با اين چهار هزار مرد خاصهء خويش ، و روى در بيابان نهادند ، تا بزمينى

--> ( 1 ) - اگر گناهكار بود ( 2 ) - الحج 45